نويسنده: سید امین اتابک قهفرخی - ۱۳٩٢/۱٢/٩

انسان باید همیشه کارهای خودش را خودش انجام دهد و هیچ گاه کاری را بر دوش دیگران نیندازد حتی اگر بخواهد به عبادت پروردگار برود باید کارهایش را خودش انجام دهد، نه این که کارهایش را به دوش دیگران بیندازد و خودش به عبادت بپردازد. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان داستانی با عنوان همسفر حج از امام صادق(ع) ذکر میکنند که چنین است:

مردی از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای‏ امام صادق تعریف می‏کرد ، مخصوصا یکی از همسفران خویش را بسیار می‏ستود که ، چه مرد بزرگواری بود ، ما به معیت همچو مرد شریفی مفتخر بودیم . یکسره مشغول طاعت و عبادت بود ، همینکه در منزلی فرود می‏آمدیم او فورا به گوشه‏ای می‏رفت ، و سجاده خویش را پهن می‏کرد ، و به طاعت و عبادت‏ خویش مشغول می‏شد .

امام : " پس چه کسی کارهای او را انجام می‏داد ؟ و که حیوان او را تیمار می‏کرد ؟ "

- البته افتخار این کارها با ما بود . او فقط به کارهای مقدس خویش‏ مشغول بود و کاری  به این کارها نداشت .

امام فرمودند: " بنابر این همه شما از او برتر بوده‏اید " .

همانطور که در مقاله کمک نخواستن از دیگران در کارها 1 خواندیم انسان نباید کارهای خودش را به بهانه عبادت و دعا به دوش دیگران بیندازد.

منابع:

برگرفته کتاب داستان راستان جلد اول اثر استاد شهید مرتضی مطهری

وبلاگ کلام مطهر             kalamemotahar.persianblog.ir/post/136

نويسنده: سید امین اتابک قهفرخی - ۱۳٩٢/۱٢/٧

سعی کنیم همیشه در زنگی مان به خودمان متکی باشیم و دست جلو دیگران دراز نکنیم . کارهایمان را خودمان انجام دهیم و تا آنجا که امکان دارد از دیگران کمک نگیریم. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان جلد اول داستانی به نام " بستن زانوی شتر " دارد که چنین است:

قافله چندین ساعت راه رفته بود . آثار خستگی در سواران و در مرکبها پدید گشته بود . همینکه به منزلی رسیدند که آنجا آبی بود ، قافله فرود آمد . رسول اکرم نیز که همراه قافله بود ، شتر خویش را خوابانید و پیاده‏ شد . قبل از همه چیز ، همه در فکر بودند که خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم کنند .

رسول اکرم بعد از آنکه پیاده شد ، به آن سو که آب بود روان شد ، ولی‏ بعد از آنکه مقداری رفت ، بدون آنکه با احدی سخنی بگوید ، به طرف مرکب‏ خویش بازگشت . اصحاب و یاران با تعجب باخود می‏گفتند آیا اینجا را برای فرود آمدن نپسندیده است و می‏خواهد فرمان حرکت  بدهد ؟ ! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنیدن فرمان بود . تعجب جمعیت‏ هنگامی زیاد شد که دیدند همینکه به شتر خویش رسید ، زانوبند را برداشت‏ و زانوهای شتر را بست ، و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شد . فریادها از اطراف بلند شد : " ای رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادی که‏ این کار را برایت بکنیم ، و به خودت زحمت دادی و برگشتی ؟ ما که با کمال افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم " . در جواب آنها فرمود : " هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید ، و بدیگران اتکا نکنید ، ولو برای یک قطعه چوب مسواک باشد ".

این که پیامبر میگوید هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید و به دیگران اتکا نکنید شاید به این دلیل باشد که

1) انسان همیشه روی پای خودش بایستد و به دیگران وابسته نباشد.
2) انسان هیچ گاه سرافکنده نیست که از دیگران کمک خواسته بلکه همیشه سر خود را بالا میگیرد.
3) انسان وقتی از دیگران کمک بخواهد زیر دین آنها میرود بنابراین وقتی انسان کارهای خودش را خودش انجام دهد زیر دین کسی نمیرود.

منابع:

برگرفته کتاب داستان راستان جلد اول اثر استاد شهید مرتضی مطهری


نويسنده: سید امین اتابک قهفرخی - ۱۳٩٢/۱٢/٥

استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان، داستانی با عنوان " خواهش دعا " میفرمایند. که در این داستان به اهمیت طلب رزق و روزی و پیجویی رزق و روزی با کار و تلاش توجه شده است. متن داستان به شرح زیر است:

شخصی باهیجان و اضطراب ، به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت : " درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، که‏ خیلی فقیر و تنگدستم " .

امام : " هرگز دعا نمی‏کنم " .

-" چرا دعا نمی‏کنید ؟ ! "

-" برای اینکه خداوند راهی برای اینکار معین کرده است ، خداوند امر کرده که روزی را پی‏جویی کنید ، و طلب نمایید . اما تو می‏خواهی در خانه‏ خود بنشینی ، و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی ! "

همانطور که در این داستان مشاهده میکنیم، ائمه اطهار مردم را به طلب رزق و روزی و امرار و معاش برای خانواده دعوت میکنند و از انسان میخواهند که خودشان به طلب رزق و روزی حلال بروند و نه این که بنشینند و با دعا کردن از خداوند وسعت رزق بخواهند.

همانطور که در مقاله ارزش تلاش برای معاش خانواده میبینیم خداوند ارزش تلاش و کوشش برای کسب معاش خانواده را در زمره کار شهدا و شهادت میداند.

منابع:

برگرفته کتاب داستان راستان جلد اول اثر استاد شهید مرتضی مطهری

سایت کلام مطهر  http://kalamemotahar.persianblog.ir/post/32

نويسنده: سید امین اتابک قهفرخی - ۱۳٩٢/۱٢/۳

استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان خود به داستانی به نام " مردی که کمک خواست " اشاره میکند. شرح داستان به صورت زیر است:

به گذشته پرمشقت خویش می‏اندیشید ، به یادش می‏افتاد که چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهایی که حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و کودکان معصومش را فراهم نماید . با خود فکر می‏کرد که چگونه یک‏ جمله کوتاه - فقط یک جمله - که در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض کرد ،و او و خانواده‏اش را از فقر و نکبتی که گرفتار آن بودند نجات داد .

او یکی از صحابه رسول اکرم بود . فقر و تنگدستی براو چیره شده بود . در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده ، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی کند . با همین نیت رفت ، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد : " هرکس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‏کنیم ، ولی اگر کسی بی‏نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند ، خداوند او را بی‏ نیاز می‏کند " . آن روز چیزی نگفت ، و به خانه‏ خویش برگشت . باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه‏اش سایه افکنده‏ بود روبرو شد ، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید : " هرکس از ما کمکی‏ بخواهد ما به او کمک می‏کنیم ، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏کند " . این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید ، به خانه‏ خویش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می‏دید ، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت ، باز هم لبهای رسول اکرم به حرکت آمد ، و با همان آهنگ - که به دل قوت و به روح اطمینان‏ می‏بخشید - همان جمله را تکرار کرد .

این بار که آن جمله را شنید ، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد . حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است . وقتی که خارج‏ شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فکر می‏کرد که دیگر هرگز به‏ دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تکیه می‏کنم و از نیرو و استعدادی که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می‏کنم ، واز او می‏خواهم که مرا در کاری که پیش می‏گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد .

با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است ؟ به نظرش رسید عجالة این قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بیاورد و بفروشد . رفت و تیشه‏ای عاریه کرد و به صحرا رفت ، هیزمی جمع کرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خویش را چشید . روزهای دیگر به اینکار ادامه‏ داد ، تا تدریجا توانست از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را بخرد . باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد . روزی رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود : " نگفتم ، هرکس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‏دهیم ، ولی اگر بی‏نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏کند ".

از این داستان پیامبر که استاد شهید مرتضی مطهری به آن اشاره کرده اند به این نتیجه میرسیم که انسان همیشه باید روی پای خود بیاستد و به خدا توکل کند  و با این کار خداوند تبارک و تعالی انسان را از هر چیز بی نیاز میگرداند. این است رمز بی نیازی انسان. انسان نباید دست خود را مقابل انسان های دیگر حتی پیامبران دراز کند بلکه باید سعی کند روی پای خود بیاستد.

برو کار می‌کن، مگو چیست کار         که سرمایه‌ی جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت         به فرزندگان چون همی خواست خفت
که : « میراث خود را بدارید دوست         که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست         پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، کشتگه برکنید         همه جای آن زیر و بالاکنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ         بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »
پدر مرد و پوران به امید گنج         به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود         هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم         ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان         چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

 

منابع :

برگرفته کتاب داستان راستان جلد اول اثر استاد شهید مرتضی مطهری

دیوان اشعار ملک الشعرای بهار

نويسنده: سید امین اتابک قهفرخی - ۱۳٩٢/۱٢/۱

استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب داستان راستان به داستانی به نام "رسول اکرم و دو حلقه جمعیت" اشاره میکند. این داستان اولین داستان از مجموعه داستان راستان استاد شهید مرتضی مطهری میباشد. متن این داستان به شرح زیر است :

رسول اکرم  (ص) وارد مسجد ( مسجد مدینه ) شد ، چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشکیل‏ داده سر گرم کاری بودند : یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر به‏ تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد . به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود : " این هر دو دسته کار نیک می‏کنند و بر خیر و سعادتمند " . آنگاه جمله‏ای اضافه کرد : " لکن من برای تعلیم و داناکردن فرستاده شده‏ام " ، پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت ، و در حلقه آنها نشست.

همانطور که میبینیم تعلیم و تربیت در اسلام بسار سفارش شده است، حتی تعلیم و تربیت از عبادت محض نیز بالاتر است، خداوند در آیه 1 سوره مبارکه قلم به قلم که ابزار عالمان و دانشمندان است قسم خوره و میگوید : ن ۚوَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُ‌ونَ ، سوگند به ن و سوگند به قلم و آن‌چه که به‌وسیله‌ی قلم می‌نویسند.

ارزش تعلیم و تربیت در اسلام

منابع : برگرفته کتاب داستان راستان جلد اول اثر استاد شهید مرتضی مطهری

سید امین اتابک قهفرخی
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است . با رای دادن به وبلاگ کلام مطهر در جشنواره وبلاگ های برتر ایرانی به ما کمک کنید.
نويسندگان وبلاگ:
کدهاي اضافي کاربر :






Powered by WebGozar